تبليغاتX
گفته ها و ناگفته ها
گفته ها و ناگفته ها
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  راهیست , راه عشق     پنجشنبه 17 بهمن1387-6:57-مهناز کوره پز   

Love’s path is a path where of the shore is none:And there, unless they surrender their soul,remedy…is none.

Every moment that to love thou givest thy heart is  a happy moment,In the right work,need of praying to God to be directed aright…is none.

 With reason’s prohibition (of wine),affright us not;and brong wine:In our land, the work of the watchman(reason).work…is none

Ask thou thy own eye “who draweth us  O soul:the sin of fortune and the crime of the star …is none

Him (the tru Beloved),one can see with the pure eye like the (hardly visible)crescent moon: The place of splendour of the moon-fragment;every eye…is none

 

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود                  

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

ما را زمنع عقل مترسان ومی بیار

کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست

از چشم خود بپرس که ما را که می کشد                     

جانا گناه طالع وجرم ستاره نیست

 او را به چشم پاک توان دید چون هلال

هر دیده جای جلوه آن ماه یاره نیست


لینک به نوشته  |   
 
  مطالب جالب وخواندنی      سه شنبه 8 بهمن1387-14:33-مهناز کوره پز   

داستان واقعي

قبل از نيمه شب در 2 دسامبر 1972 ،در خط هوايي شرقي پرواز 401 از آسمان سقوط کرد .هواپيما با انفجار شديدي در منطقه اي از فلوريدا دچار اين سانحه شد.از اين 76 مسافري که داخل هواپيما بودند 99 نفر کشته شدند که باب لافت خلبان ومهندس پرواز ران رپونيز در بين کشته شدگان بودند.حدود سه ماه بعد از اين سانحه هوايي مقام عالي رتبه اي در خط هوايي شرقي که داخل هواپيماي فلوريدا ميامي بود خلباني را با لباس خلباني ديد که تنها ودر بخش مهم هواپيما بود که از سرجايش بلند شد وکنار او نشست آن مقام عالي رتبه شروع کرد به صحبت کردن با آن خلبان هواپيما .پس از چند دقيقه او فهميد که آن شخصي که او دارد با آن صحبت مي کند همان خلبان هواپيمايي است که سقوط کرده بود يعني باب لافت. سپس خلبان ناپديد شد.يک هفته بعد مسافري در همان بخش مهم هواپيمايي ميامي نشست .او بسيار ناراحت بود از بابت اينکه در خط هوايي شرقي مردي با لباس خلباني در کنار او نشسته بود.پوست صورتش سفيد بود وبه نظر مي رسيد که مريض است بنابراين آن مستفر خدمه هواپيما را خبر کرد.هنگامي که خدمه هواپيما آمد شروع کرد به صحبت کردن با آن خلبان اما آن خلبان توجهي به او نکرد .سپس هنگامي که خدمههواپيما به بازوي آن زد تا او را متوجه خودش کند او به آرامي ناپديد شد وجاي صندلي اش خالي شد.هنگامي که هواپيما در ميامي به زمين نشست آن مسافر با حالت تعجب وشوک به بيمارستان انتقال يافت.سپس هنگامي که به او عکس ران رپوهمان مهندس پرواز را نشان دادند او شناسايي کرد که آن عکس مربوط به روح همان فردي بود که در کنارش نشسته بود.بعد از چند ماه بيشتر از ده خدمه پرواز ادعا کردند که ران رپو را ديده اند.روح او فقط در بعضي از هواپيماها ديده مي شد وبعد ناپديد مي گشت.اکثر مردم عقيده داشتند که او فقط در هواپيماهايي ديده مي شود که قطعه هايي از هواپيماي 401 را به آن ها وصل کرده اند .اين داستان سبب شد که خدمه هاي هواپيماهاي خط هوايي شرقي دچار ترس شديدي شوند .آنها به مهندسان پرواز خود دستور دادند تا تجهيزاتي را که از هواپيماي 401 به ساير هواپيماها وصل کرده اند عوض کنند. اين کار انجام گرفت .هنگامي که تمام قطعات هواپيماي 401 تعويض شد باب لاف و ران رپو خط هوايي شرقي را ترک کردند .بعد از آن ديگر هيچ کس آنها را نديد.


لینک به نوشته  |