او شمع ومن پروانه رقيه كنج دلم شد خانه رقيه
لبريز شد پيمانه رقيه زكربلا ديگر خبر نيامد
ازرانوي زينب ديگر رمق رفت رقيه خاتون جانب طبق رفت
شد سر مخفي ناگه اشكارا هسته سر را بوسه داد وبرداشت
گاهي نظر به عمه گه به سر داشت گفت اي پدر جان عاشق گلم من
بي طاقت وصبر وتحملم من خوش امدي بابا به منزل ما
اما شكسته از غمت دل ما من دختر سه ساله توهستم
كز هجر تو كمان شدم شكستم وصلت مگر بخشد به من شفارا
يا رب به يك نگاه اين سه ساله يا رب به روي ما ،اين سه ساله
يا رب به رنج واه اين سه ساله يا رب به اشك واه اين سه ساله
قسمتمان بكن تو كربلا را ازادگي اين بنده هوا را

ابوالفضل
تو را در هیبت یک شیر دیدم
برنده تر ز یک شمشیر دیدم
نگاهت را بدنبال شکارت
بسان شدت یک تیر دیدم
به معنای شجاعت رخنه کردم
تو را تنها در آن تصویر دیدم
دل بشکسته دلها را ابوالفضل
به دستان تو در تعمیر دیدم
بدستت تا که مشک آب دادند
تو را انگار در زنجیر دیدم
کنار القمه افتاده بودی
کنارت قد کمانی پیر دیدم