تبليغاتX
گفته ها و ناگفته ها
گفته ها و ناگفته ها
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
       چهارشنبه 29 شهریور1385-14:37-مهناز کوره پز   

اقراء باسم ربك الذي خالق...!

شكوفه باران رحمت از كوههاي استوار ايمان وعبوديت محمد امين (ص)؛ شكوه سعادت را بر كوير جاهليت باريد وشمس فروزان هدايت را آيه آيه طليعه هاي نور نازل شد كه قرنها بتابد وببارد تا در محضر سفره هاي رنگين خوان حكمتش هر كسي به قدر بضاعت حضورش توشه اي بردارد ! واما اميد آنكه در بهار دوباره اين ظفر جاودان سفره هاي دلتان پربارتر از هميشه باشد .. ما را هم در لحظات پر فيض دعاي سحر وملكوت رباني دقائق افطار ياد كنيد كه همه وجودمان سرشار از دم مسيحائي حق؛ پر توان تر از هميشه در راه خدمت ورضاي حضرت احديت وبه قدر بلند انتظارتان بكوشد .پيشاپيش مي گوئيم كيهاني جام تجلي ؛ گواراي وجودتان وتازه براتهاي ليالي قدر روشنايي بودتان ..!


لینک به نوشته  |   
 
  مناجاتی از یک منتظر عاشق     سه شنبه 28 شهریور1385-21:45-مهناز کوره پز   
خدايا   ! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا   ! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا مي‏دانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.
خدايا   ! نگذار دروغ بگويم، زيرا دروغ ظلم كثيفي است.
خدايا  ! محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم، زيرا تهمت، خيانت ظالمانه‏اي است.
خدايا  ! ارشادم كن كه بي‏انصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.
خدايا  ! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بي‏احترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.
خدايا  ! مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده، تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.
خدايا  ! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.
خدايا  ! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل طوفان‏ها هستم، به من ديده‏اي عبرت‏بين ده، تا ناجيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.
خدايا  ! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند مي‏دهم كه مرا در زمره ستم‏گران و ظالمان قرار ندهي.
خدايا  ! مي‏خواهم فقيري بي‏‏نياز باشم، كه جاذبه‏هاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.
خدايا  ! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تادر غوغاي كشمكش‏هاي پوچ مدفون نشوم.
خدايا  ! دردمندم، روحم از شدت درد مي‏سوزد، قلبم مي‏جوشد، احساسم شعله مي‏كشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي‏زند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.
خسته ‏ام، پير شده‏ام، دل‏شكسته‏ام، نااميدم، ديگر آرزويي ندارم، احساس مي‏كنم كه اين دنيا ديگر جاي من نيست، با همه وداع مي‏كنم، و مي‏خواهم فقط با خداي خود تنها باشم.
خدايا  ! به سوي تو مي‏آيم، از عالم و عالميان مي‏گريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده.

لینک به نوشته  |   
 
       دوشنبه 27 شهریور1385-12:0-مهناز کوره پز   
 

اين سروده هاي زيبا را دوستداران مهدي (عج) براي وبلاگي به نام انتظار فرستاده بودند من ديدم كه حيف اين مطالب زيبا يكجا بماند براي همين آوردم ودر وبلاگ نوشتم .

چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد نيامدي        چه بغض ها كه در گلو رسوب شد نيامدي
ز ابتداي هفته من به جمعه چشم بسته ام              دوباره صبح, ظهر نه! غروب شد نيامدي
خليل آتشين سخن تبر به دوش بت شكن               خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي

كجاست لحظه ديدار


ميان بغض، سكوتي از جنس فرياد است

بيا، كه ديده، تو را آرزوي ديدار است
تو از قبله نوري، من از تبار صبوري

تو از سلاله عشقي، من از ديار نياز
من از نگاه مانده به در خسته ام، عزيز رويايي

تويي نشسته به فردايم، بگو كه مي آيي
اگر نگاه منتظرم را گواه مي خواهي

اگر شكسته دلي را بهانه ميداني
اگر سكوت غريبانه آيت عشق است

اگر صبر، صبر، صبر، بهاي ديدار است
به جان غنچه نرگس تو را خريدارم

نشان ده مهر تو بر دل، به شوق ديدارم
من عاشقانه تو را در نماز از خدا مي خواهم

شكوه نام تو را خوانده ، باز مي خوانم
هزار پنجره از اين نگاه لبريز است

بگو بگو كه وقت طلوع ستاره نزديك است

                                          بوي ريحان

بوي روح سبز ريحان مي دهي                 بوي نرگس هاي بوستان مي دهي
لاله ها با تو شكوفا مي شوند                    در غروب عاشقان جان مي دهي
بوي شبنم هاي ديوار بقي                         در شب يلدايي ايمان مي دهي
هم چو ابر مهر در فصل سكوت                بر دل تفتيده باران مي دهي
اي گل زهرا فداي نام تو                          كه صلاح بر حال مستان مي دهي
اي بهار آبي آيينه ها                               كه به فصل زرد پايان مي دهي

سخني گهربار

((اللهم عرفتني نفسي فاني ان لم تعرفنيي نفسي لم ءاعرف نبيي ،اللهم عرفتنيي رسولي ،فاني ان لم تعرفنيي رسولي لم ءاعرف حجتي ، اللهم عرفتنيي حجتي فاني ان لم تعرفنيي حجتي ضللت عن ديني ))

(( بار خدايا تو مرا به خود شناسا كن كه اگر خودت را به من نشناساني پيغمبرت را نخواهم شناخت .
بار خدايا تو رسولت را به من بشنا سان كه اگر رسول خود را به من نشناساني حجتت را نخواهم شناخت پروردگارا حجتت را به من بشناسان كه اگر حجتت خود را به من نشناساني از دين خود گمراه خواهم شد)).


لینک به نوشته  |   
 
       دوشنبه 27 شهریور1385-7:8-مهناز کوره پز   

انتظار

وقتي بيايي

من به حوض آبي مي نگرم

و تو به چشمان ماهيان بي آب

اما نه به حوض بلكه به آب مي نگرم

من براي آمدنت اينجا مي مانم

آنقدر منتظر مي مانم

 

كه حتي چشمانم ديگر باز نشود

وقتي بيايي

من تمام گلهاي نرگس بي آب را آب مي دهم

قاصدكها را پرواز مي دهم

وتو ماهيان بي آب را سيراب مي كني

ومن اينبار به چشمان ماهيان سيراب مي نگرم


لینک به نوشته  |   
 
  مطالب ارسالی زىبای خوانندگان     دوشنبه 27 شهریور1385-6:54-مهناز کوره پز   
از پروانه خواستم, راز سخن گفتن با گلها را برايم بگويد.

پاسخ داد: سخن گفتن با گلها به چه كارت آيد؟

گفتم: سراغ گلي را مي جويم. مي‌شناسي‌اش؟؟؟

گفت: كدامين گل تو را اينچنين بي‌تب و تاب كرده است؟

گفتم: به دنبال زيباترينم.

گفت: گل سرخ را مي گويي؟

گفتم: سرخ تر از...

السلام عليك يا صاحب الزمان


موفق باشين و خدا نگهدارتون
رضا
**************************************************
**************** اللهم كن لوليك الفرج *************
**************************************************

لینک به نوشته  |   
 
       دوشنبه 27 شهریور1385-6:12-مهناز کوره پز   

عطر نسيم

چرا باور كنم خاكستر هستي

نسيمي با گل بلبل نشستي

كرم كن از گل بستان محبوب

شميمي آر بر گيرم دوستي

هواي گلشن از وجودت

نسيم آورده برما عشق ومستي

دودل گشتم زديدارت حبيبم

كه عهدي بستي ووانگه شكستي

آقاي كنعاني (دودل)


لینک به نوشته  |   
 
       شنبه 25 شهریور1385-9:42-مهناز کوره پز   
از تمام کسانی که محبت کردند ونظرات با ارزششان را برای من باز گو کردند مچکرم .

مهدی جان . اروم و بی دل جان از شما هم بسیار ممنونم .امیدوارم این مطالب بتواند قدمی را در راه زندگی بهتر شما ها بردارد .


لینک به نوشته  |   
 
       شنبه 25 شهریور1385-9:38-مهناز کوره پز   

فاطمه ،فاطمه است

كيست جز او مام حسين (ع) وحسن (ع)

كيست جز او دشمن هر اهرمن

كيست جز او يار مددكار ما

روز جزا شافع رفتار ما

ام ابي ها شده دخت رسول

راضيه ،مرضيه با زهرا ،بتول

رنج پدر زآنهمه بيداد خلق

خم نكند قامتش از داد خلق

بعد پدر كيست هوادار او

عشق علي بود خريدار او

رحمت حق جلوه تاثير كرد

فاطمه را فاطمه تعبير كرد

 كنعاني (دودل)

 

معناي زندگي

اي تفاهم عميق نگاهم !

تو از تبار كدامين قبيله اي وحرف هايت از كدامين ديار؟

حرفهايي كه با ترنمش سبز مي شوم

تو احساس كلامت را به كدامين آفتاب پيوند زدي؟

وصداي تو از كدامين باران رنگ گرفت

كه مهربان ترين آهنگ محبت است ؟

چشم هايت بهار كوچه هاي احساس را به وام داشت

ودست هايت التيام من

تو در متن زيباترين واژه هامي درخشي

ودر لهجه احساس وباغ موسيقي ام ،صداي تو جاري است

روزي هزاران بار تو را مي سرايم

تويي كه در شتاب ثانيه ها‌،مهر رابه دنبال مي كشي

اي تفاهم عميق نگاهم

محبوبه غلامي


لینک به نوشته  |   
 
       چهارشنبه 22 شهریور1385-10:48-مهناز کوره پز   
آرم

لینک به نوشته  |   
 
       چهارشنبه 22 شهریور1385-10:31-مهناز کوره پز   

داغ هجرا ن

وقتي كه ماه دَر غَمِ چُشمُت غَرا گٍرفت

چَشمَم زطوطياي خاك رَهَت اين دوا گرفت

بَرگو زخالِ آن تبِ شيرِين سُخن چُنان.

هندو گريست زاهد دير هم شفا گرفت.

هگز نديده ام كه گشائي لَب اَز سُخن .

آنجا كه وردِ زبان كيميا گرفت .

اين رهرُوان همه بي راهه مي روند

گفتي كُجا رَويدُ آخِر چهِ جا گرفت.

مَرحَم به زخمِ دلِ اين دودل نَزَن

رهبر كجاست ره كبريا گرفت.

                                     كنعاني (دودل)

 

سرآغاز  

مي نويسم

به ياد روزهاي انتظار

به ياد لحظه هاي فراق

به ياد چشم هاي اشكبار

به ياد سينه هاي داغ دار

مي نويسم

به ياد خلوت هاي غم بار

به ياد غروب هاي دلگير

                                             زهرا اسدي       


لینک به نوشته  |